مرتضى مطهرى

33

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىآيد كه ما همهء انسانها را مىبينيم ولى روى دوش آنها چيزى نمىبينيم . كدام بار است كه بر دوش انسانها گذاشته شده است ؟ پس معلوم مىشود اين شكل ديگرى است . يك امانت جسمانى نبوده است كه خدا يك جسمى را عرضه بدارد به زمين ، بگويد نه ؛ به كوهها ، بگويد نه ؛ به آسمانها ، بگويد نه ؛ ولى به انسان بگويد تو ، انسان بگويد بلى من حاضرم . بعد مىفرمايد : إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا انسان كه تنها موجودى بود كه حاضر شد اين امانت را به دوش بگيرد ظلوم است . « ظلوم » از مادهء ظلم است . ظلم يعنى ستمگرى . ظلوم مبالغه در ظالم بودن است . اين موجودى كه اين امانت را به دوش گرفت بسيار ستمگر است . جهل به معنى نادانى ، و جَهُولًا مبالغه در نادانى است : و بسيار نادان هم هست . اين باز يك سلسله سؤالهاى ديگر به وجود مىآورد : آيا خدا كه اين امانت را عرضه داشت ، عرضه داشت كه بپذيرند و به دوش بگيرند يا عرضه داشت كه به دوش نگيرند ؟ مسلّم عرضه داشت كه به دوش بگيرند . حالا كه هيچ مخلوقى به خود اجازه نداده است و جرأت نكرده است كه اين امانت را به دوش بگيرد و تنها در ميان صف مخلوقاتْ انسان قدم جلو گذاشته و گفته من حاضرم ، حالا كه قبول كرده چرا قرآن اين موجود را ظلوم و جهول خوانده است ؟ . اين قسمت آخر يعنى موضوع ظلوم و جهول بودن ، بعد از موضوع امانت ، از مشكلترين موضوعاتى بوده است كه هميشه علماى اسلامى ، مفسرين ، عرفا روى اين موضوع فكر مىكردند كه معنى ظلوم و جهول بودن چيست ؟ . اينكه عرض كردم اين آيه يك آيهء پرمعنى مىباشد مقصودم همين بود كه عرض كردم ؛ يعنى اين آيهء كريمه با زبانى مطلبى را بيان كرده است كه خود به خود سؤالات زيادى را ايجاد مىكند و عقل بشر را وادار به فكر و انديشه مىكند . البته از نظر تمام مفسرين و از نظر اخبار شيعه و سنى هيچ جاى ترديد نيست كه اين امانت از نوع امور جسمانى و مادى نبوده است ، بلكه يك امر معنوى است ؛ يعنى در ميان مخلوقات يك امرى است كه خدا اسم آن را امانت گذاشته است . حالا چرا اسم آن را امانت گذاشته است بماند ، بلكه توفيقى پيدا شد و عرض كرديم . يك موضوعى بوده كه خدا نام آن را امانت گذاشته است و در عالم تكوين بر تمام مخلوقات عرضه كرده ولى آنها نتوانستند به دوش بگيرند يعنى استعداد آن را نداشتند .